راز عشق

غم تنهایی و بی کسی > اه ای مهربان پس کی به دادم می رسی

 

سریال گمشدگان سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
تکنیکهای تست‌زنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح
(مهندسی معکوس)
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

عاشقای دل سوخته

اینم یه شعر عاشقانه توپ از سعدی برای عاشقای دل سوخته مثل خودم

 

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

با ما مگو به جز سخن دل نشان دوست

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

یا از دهان آنکه شنید از دهان دوست

ای یار آشنا علم کاروان کجاست

تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

دردا و حسرتا که عنانم ز دست رفت

دستم نمیرسد که بگیرم عنان دوست

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید

رحمت کند مگر دل نامهربان دوست

گر دوست بنده را بکشد یا بپرورد

تسلیم از آن بنده و فرمان از آن دوست

بی حسرت از جهان نرود هیچ کس به در

الا شهید عشق به تیر از کمان عشق

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد

آن کیست در جهان که بگیرد مکان دوست


پنجشنبه 11 تیر ماه سال 1388 | 7 نظر

 

چه کنم که رسمه عاشقی تنهایست...............

 

خسته ام ....

 از بغض کهنه ی عشق

سنگینه تحملش تو صدام

خوبه که به یاد تو قانع ام

میتونم بگذرم از شکوه هام

باورش سخته برام ولی من

میرم و چیزی ازت نمیخوام

اما بدون هر جا برم بعد تو

بغض عشق میمونه از تو برام

بغض من وا نمیشه تو صدا

خدایا یه دریا گریه میخوام

نفهمید اون که باید میدونست

بیشتر از جون هنوز عزیز برام

با جایی هیچی تموم نمیشه

عاشق از عاشقی سیر نمیشه

بگو تو اگه عاشق نبودی

عاشقت از تو دلگیر نمیشه

بغض عشق مونده هنوز تو صدام

هنوزم هیچی ازت نمیخوام

عاشقت بودم و از عاشقی

جز غمت هیچی نمونده برام

اما من هنوز به پات مونده ام

یه لحظه بی درد نیاسوده ام

از جدایی خیلی اگه گذشته

اما هنوز به عشقت آلوده ام

با جدایی هیچی تموم نمیشه

عاشق از عاشقی سیر نمیشه

بگو تو اگه عاشق نبودی

عاشقت از تو دلگیر نمیشه

خسته ام .... 

 


ادامه مطلب

دوشنبه 31 فروردین ماه سال 1388 | 6 نظر

 

مسافر

 

 

من مسافرم و تو همچنان می مانی

بمان که روزگار سرنوشت ما را اینگونه رقم زده است

از تلخی روزهای گذشته و شیرینی خاطراتش

چیزهای زیادی ذهنم را پر کرده است

از شبهای تاریکش و از تند بادهای مهیبش

بس خاطراتی تلخ و شیرین دارم

آری من کودکی عصیانگر بودم

روزگار به من آموخت که چه کنم

مهربان و دوست داشتنی اما ...

بودنم را کسی نفهمید و نبودنم را هم کسی ندانست

همیشه برای سفر آماده بودم

و روزگار مرا (مسافر) لحظه های خویش کرده بود

آموختم آنچه به درد امروز فردایم می خورد

کشیدم همه درد ، دردی که مال فرداهایم بود

خندیدم ...

اما روزگار تاب دیدن خنده هایم را نداشت

بی امان دست به کار شد

خشکاند ریشه ی هرچه شادی بود

برید هر چه بهانه برای خندیدن بود

اما گریستم...

چون روزگار بدجوری بهانه گریستن به من داد

سوختم در آتش غمی که روزگار افروخت

اکنون من بهانه ای برای گریستن دارم  

 


دوشنبه 31 فروردین ماه سال 1388 | 0 نظر

 

معرفی کلوب دوستان بی همتا

بزرگترین کلوپ تفریحی ایرانیان 

  

بزرگترین کلوپ تفریحی ایرانیان

سلام به همه دوستان عزیز 

 

می خوام بهتون یه کلوب معرفی کنم 

 

خیلی خوشحال میشم تک تک شما ها رو اونجا ببینم. 

 

میدونم که دعوت منو قبول می کنین. 

 

اسم این کلوب دوستان بی همتا هستش 

 

یه کلوب دوست داشتنی واسه شما دوستای خوب خودم 

 

برای عضویت در کلوب اینجا را کلیک کنید. 

 


جمعه 28 فروردین ماه سال 1388 | 1 نظر

 

گوش هایت صدای مرا نمی شنیدند

 

گوش هایت صدای مرا نمی شنیدند

من فریاد می زدم


سکوت

ساعت هاست که درفکر توام توی این خلوت تاریک و خموش

سرم با دیگران گرم است ، دلم با تو

دلم را استوار کرده ام،

که دل نبندم

نه به چشمهای بیگانه ای

نه به حرفهای بیگانه ای

می خواهم آزاد باشم

از قید تملک خود و دیگران

تا بود، برای خود می خواستم

و حالا... و حالا نشسته ام دراین اندیشه، که آیا راست اندیشیده ام

یا کجراهه پیموده ام

راه کج نبود

نگاهم،

به پیش پای بود

دوردست ها از من دریغ شدند ،

من از تو

و تو، در دوردستها بودی

بیش ازاین دید ندارم

کور شده ام. کر شده ام

نه ،

خودخواه شده ام

همه را برای خود

تو را برای خود،

می خواستم

می خواهم

و خودخواهی از کوری هم بد تراست

گیجی ام را روی دیوار تنهایی ام نقش می کنم

بومهای رنگ شده را می شکنم

شکستن

این من بودم
سکوت را فریاد زدم
تو نمی شنیدی
چون صدایم عاشقانه بود
دیگر هیچ نمی گویم....قلمی در دستم که به غمگینی من افسرده ست
و من اینجا تنها به تو می اندیشم
به تو که دورترین عشق و امیدی بر منبه تو که حسرت یک دیدار را بر دلم حک کردی
شاید این من غلطم یا غلط پندارم
که مرا می خواهی اما تو بدان نازنینم محبوب
من همیشه دوستت دارم......... ........ ... .......

عصیان است. باید عصیان کنم

کسی که ازعصیان بهراسد، سزاوار مرگ است

می خواهم زنده بمانم. می خواهم عصیان کنم

منتظر باش

برمی گردم

با دستهایی پر از تو

دلی خالی از خود

با سیبی سرخ

منتظر باش

بر می گردم

با تابلویی نقش شده از من ، در کنار تو

بومت را بشکن . مرا نقش کن. من ، تنهایی هستم

........ .. .!!!

سه شنبه 25 فروردین ماه سال 1388 | 2 نظر

 

زیــر بــارون

rainView.jpg 

 


زیــر بــارون ، بـه یـاد تـو گـریـه کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـه اون چـه کـه گـذشته خـوب  فـکر کـردم ...
 

زیــر بــارون ، از ایـنکه چـه قـدر به مـرگ نـزدیـک شـدم ، بغض کردم ...
 

زیــر بــارون ، صـدای قلـبم رُ گـوش کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـا صـدای بلـند اسـمت رُ فـریاد  کـردم ...
 

زیــر بــارون ،  فـهمیدم کـه تـا حالا چه قدر اشـتباه ، زندگـی کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـا شـنیدن طـنین عشق ، خـدا رُ طلب کـردم
 

زیــر بــارون ، جـای خـالی دستان گرمت رُ با تـموم وجـود ، حـس کردم ...
 

زیــر بــارون ، اشـک های  لحـظۀ  خـداحافظی رُ تو ذهـنم ، تـداعی کـردم ...
 

زیــر بــارون ، ایـن دنیـای بـی وفـا رُ تا دلت بـخواد ، نفـرین کـردم ...
 

زیــر بــارون ، از عشـقی کـه تـو قـلبم حـک کـردی ، یـادی کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـه پـشت سـرم نـگاه کردم و۲۴ سـال زندگی رُ بـاور کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـه تـموم بـهونه هـامون تبـسم تـلخی کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـه حـکمت خـدا از تـه دل شـک کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـه فـرار ثـانیه هـا اعـتقاد پیـدا کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـه مـعنی وا قـعی زیسـتن انـدیشه کـردم ...
 

زیــر بــارون ، شـعار: « آینـده ای روشـن» رُ مسـخره کـردم ...
 

زیــر بــارون ، نمـی دونـی کـه ، چـه قـدر خـودم رُ سرزنـش کـردم ...
 

زیــر بــارون ، یـه عـالمه اشـک ، بـا قـطره هـای بـارون قـسمت کـردم ...
 

زیــر بــارون ، بـه هـیچ یـک از سـؤالام جـوابی پـیدا نـکردم


دوشنبه 17 فروردین ماه سال 1388 | 5 نظر

 

چند تکه آرزو

 

 کاش وقتی زندگی فرصت دهد

گاهی از پروانه ها یادی کنیم

کاش بخشی از زمان خویش را

وقف قسمت کردن شادی کنیم

کاش وقتی آسمان بارانی ست

از زلال چشم هایش تر شویم

وقت پاییز از هجوم دست باد

کاش مثل پونه ها پر پر شویم

کاش وقتی چشم هایی ابریند

به خود آییم و سپس کاری کنیم

از نگاه زرد گلدانهایمان

کاش با رغبت پرستاری کنیم

کاش دلتنگ شقایق ها شویم

به نگاه سرخ شان عادت کنیم

کاش شب وقتی که تنها می شویم

با خدای یاس ها خلوت کنیم

کاش گاهی در مسیر زندگی

باری از دوش نگاهی کم کنیم

فاصله های میان خویش را

با خطوط دوستی مبهم کنیم

کاش با چشمانمان عهدی کنیم

وقتی از اینجا به دریا می رویم

جای بازی با صدای موج ها

درد های آبیش را بشنویم

کاش مثل آب مثل چشمه سار

گونه نیلوفری را تر کنیم

ما همه روزی از اینجا می رویم

کاش این پرواز را باور کنیم

کاش با حرفی که چندان سبز نیست

قلب های نقره ای را نشکنیم

کاش هر شب با دو جرعه نور ماه

چشم های خفته را رنگی زنیم

کاش بین ساکنان شهر عشق

رد پای خویش را پیدا کنیم

کاش با الهام از وجدان خویش

یک گره از کار دل ها واکنیم

کاش رسم دوستی را ساده تر

مهربان تر آسمانی تر کنیم

کاش در نقاشی دیدارمان

شوق ها را ارغوانی تر کنیم

کاش اشکی قلب مان را بشکند

با نگاه خسته ای ویران شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند

ما به جای ابر ها گریان شویم

کاش وقتی شاپرک ها تشنه اند

ما به جای ابر ها گریان شویم

کاش وقتی آرزویی می کنیم

از دل شفاف مان هم رد شود

مرغ آمین هم از آنجا بگذرد

حرفهای قلبمان را بشنود


شنبه 15 فروردین ماه سال 1388 | 5 نظر

 

همه رفتن کسی دور و برم نیست

همـه رفتن کسـی دور و بـرم نیست
چنین بی کس شدن درباورم نیست

اگــر ایـن آخـر و ایـن عـاقبت بـود
بجز افسوس هوایی در سرم نیست

همه رفتن کسی با ما نموندش
کـسـی خـط دل مـا رو نخوندش

همــه رفتـن ولـی این دل مـا رو
همونکه فکر نمیکردیم سوزندش

چه حاشا کرده این اندر نخواهش
چـه آیـا زنـده ایـم یـا جـون سپرده

چه حاشا صحبتی حرفی کلامی
چـه جـزو رفتـه هـایـی مـا نمانـده

عجـب بـالـا و پـاییـن داره دنیـا
عجب این روزگار دل سرده با ما

یه روز دورو ورم صدتا رفیق بود
ولــی امـروز ببیـن تنهای تنهام

خیال کردم که این گوشه کنارا
یکــی داره هـوای کــار مــا را

یکی غمگین میون دلسوز ما هست
نـداره آرزو آزار مـا رو

عـجـب بـالا و پایین داره دنیـا
عجب این روزگار دل سرده با ما

یه روز دور و ورم صدتا رفیق بود
ولـی امـروز ببین تنهـای تنهـام

تنهـای تنهـام


دوشنبه 10 فروردین ماه سال 1388 | 9 نظر

 

شعر زیبای کوچه از فریدون مشیری

 

 

بی تو، مهتاب شبی ، باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید،
عطر صد خاطره پیچید :
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ
همه دلداده به آواز شباهنگ
یادم آید ، تو به من گفتی : از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن ،
آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،
باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم : حذر از عشق !؟ - ندانم
سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم
نتوانم

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم !
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...
اشک در چشم تو لرزید ،
ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم ، نرمیدم

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم ...
بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !


پنجشنبه 6 فروردین ماه سال 1388 | 3 نظر

 

بهانه

 

 

گفتی که به احترام دل باران باش

 

باران شدم و به روی گل باریدم

 

گفتی که ببوس روی نیلوفر را  

از عشق تو گونه های او بوسیدم

 

گفتی که ستاره شو دلی روشن کن

 

من همچو گل ستاره ها تابیدم

 

گفتی که برای باغ دل پیچک با ش

 

بر یاسمن نگاه تو پیچیدم

 

گفتی که برای لحظه ای دریا شو

 

دریا شدم و ترا به ساحل دیدم

 

گفتی که بیا و لحظه ای مجنون باش

 

مجنون شدم و ز دوریت نالیدم

 

گفتی که شکوفه کن به فصل پاییز

 

گل دادم و با ترنمت روییدم

 

گفتی که بیا و از وفایت بگذر

 

از لهجه بی وفاییت رنجیدم

 

گفتم که بهانه ات برایم کافیست

 

معنای لطیف عشق را فهمیدم 

 

 


سه شنبه 4 فروردین ماه سال 1388 | 2 نظر

 
راز عشق

لوگو

 
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان

پیوند ها

یاسهای سپید عشق

همیشه غایب من

عشق آبی یاس

عشق یا هوس

ساحل سکوت

لابراتوار علوم

سینه سرخ

زهرای عزیز

کاغذ سفید

شیطون بلا

آزاده وعلی

گل مهربون

حرم دل

3line3

سامان و مهسا عزیز

مشق عشق

شبهای خط خطی

گل بارون زده من

روستای اروست

بعضی ها داغشو دوست دارند

ساده ولی پرمحتوا

بلور رویا ... تینای عزیز...

قالب وبلاگ

 

امکانات جانبی

RSS 2.0
تعداد بازدیدکنندگان : 50345

 

Weblog Themes By Pars Theme

 
   

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

خدمات وبلاگ نویسان-بهاربیست