اِسمـهـآے مـَجـآزے، تَصوـیـرهـآے مـَجـآزے
مٌشـَפֿـَصـآتــ مـَجـآزے وَ . . .
בر بیـטּ ایـטּ هَمـﮧ چـیــزـهـآے مـَجــآزے ،
تـَنـــهـآ یــڪ چیـــــز פـَـقیــــقـَـتــ בآرَב :
تـَטּـهـآیــے مَـــטּ و تــــو !!!
ادعـــــــــای عشــــــــــق می کنیـــم
ولی فـــــــــــرامــــــــــوش کــــــــــــرده ایــــم
رنـــــــــــــگ چشمــــان مادرمان را ...
این قطار
به هیچکجا نمیبرد تو را
پیاده شو!
ما
در شهرِ اسباببازیها زندهگی میکنیم.
میگویند دلتنگت نباشم!
خدای من...
انگار به آب میگویند
"خیس نباش"!!
دوســـت داشــتـــن را
نـهـ مـی نـویـسـنـد ،
نـهـ مـیـگـویـنـد ؛
ثـــــــآبـــــــت مـی کـنـنـد . . . !!!
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمی کنم ...
نگاهم اما ...
گاهی حرف می زند ، گاهی فریاد می کشد ...
و من همیشه به دنبال کسی می گردم
که بفهمد یک نگاه خسته
چه می خواهد بگوید ...
مــــیـدانــــــی ؟
همه را امـــتــحــــان کــــــــــــــرده ام !
قرص خــــواب و مـسکن
روانـشـنــــاس
خــــنـــده هـای زورکــــی . . .
هـنـدزفـری تـوی گـوش و گــــریــه کـردن
ســــیـگــــــــــــــار و مــشــروبـــــــــــ . . .
دوســتـــــــــــان جـــــدیــد . . .
دل من این حـــــــــرفـهـا حـــالـیـش نـمیشود !
تو را مـیـخـــــــــــواهـد . . .
بـــــــرگــــــرد
از همین تریبون میخوام از کسانی که به خانم ها گواهینامه رانندگی اعطا میکنند تشکر کنم چون موجبات خنده و تفریحات سالم ما رو فراهم میکنندD:
آنان که دوست پسر ندارند
آنان که دوست دختر ندارند
آنان که شوهر ندارند
آنان که زن ندارند
آنان که اصلا هیچی ندارند
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوشبختانه یه آرامشی دارند
که تمام اونایی که همهء اینا رو دارند
عمرا بتونن داشته باشن . . .
شعر ،
ردیف وقافیه نمی خواهد !
بوی آغوش تو ،
هر دیوانه ای را
شاعر می کند….!!!!
از تــــو چه پنهان ،
گاهی آنقدر خواستنی می شوی
که شروع می کنم
به شمارش تــک تــک ثانیه ها
برای یک بار دیگر رسیدن ،
به تـــــــــــو …
درد مـــن،
چشمانـــی بـــود کـــه
بـــه مـــن " اشـــک " هدیـــه میـــداد
و بـــه دیگـــران " چشمـــک " ..........!
وقتی به خانه برگشتی
لبخندت را
کنار گلدان
پشت پنجره بگذار
باران دلتنگ نگاه توست
امشب تو باران من باش و بر من ببار
اگه دیدے طرف مقابلت بآهآت رآه نمیآد ؛
شڪ نڪن خسته است . . .
چوטּ دآره بآ یڪے دیگه چهآر نعل مـے تآزه...!
عشق، چیز عجیبی نیست
همین است که
تو دلت بگیرد
و من ؛
نفسم ... !
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ...
های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است”
زیاده خواه نیستم !
جاده ی شمال...
یک کلبه ی جنگلی...
یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی...
کمی هیزم.. کمی آتش.. مه جنگلی...
کمی تاریکی ِ محض.. کمی مستی...
کمی مهتاب..
و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار ...!
تـو باشی
مـن باشم
و ...هــی !
دنــیـا هم ارزانی خودشان!...
خودمان راباکلمه ی
*تا قسمت چی باشه*
گول نزنیم.
قسمت اراده ی منو توست .............
تنها نشسته ام...
چای مینوشم، و بغض می کنم!
هیچکس مرا به یاد نمی آورد!
این همه آدم، روی کهکشان به این بزرگی!
و من...
حتی آرزوی یکی نبودم...
