X
تبلیغات
رایتل

راز عشق

اینجا خانه ی کوچک من است...درهایش به رویتان باز خواهد بود...دریابید مرا...

« ای قصه ی بهشت ز کویت حکایتی »

در نم نم دوباره ی باران رسیده است

حسی که سالهاست به پایان رسیده است

حسی که در رطوبت اردی بهشت ماه

از یک نسیم ساده به طوفان رسیده است

ساده اگر بگویم شوق دوباره ات

در جلد خاطرات پریشان رسیده است

حتی همین نسیم که در پنجره دوید

از کوچه ی شما به خیابان رسیده است

دارد قلم به مرز جنون می رسد ، به شعر

حالا که ماه بر لب ایوان رسیده است

« ای قصه ی بهشت ز کویت حکایتی »

شیراز تا حوالی کاشان رسیده است

پس من که از همیشه ترین شعر ها پُرم

پایم به آستانه ی طوفان رسیده است

بگذار زنده باشد و دیوانگی کند

مردی که فکر کرد به پایان رسیده است

تاریخ ارسال: جمعه 19 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 23:06 | نویسنده: احسان سوختانلو | چاپ مطلب 2 نظر